تبلیغات
آوای قرآن - داستان حضرت داوود (ع)

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 5 اردیبهشت 1390

داستان داوود علیه السلام در قرآن

اصبرْ عَلى مَا یَقُولُونَ وَ اذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُدَ ذَا الاَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ
إِنَّا سخَّرْنَا الجِْبَالَ مَعَهُ یُسبِّحْنَ بِالْعَشىِّ وَ الاشرَاقِ
بر آنچه مى گویند، صبر كن و به یاد آور بنده ما داوود را كه نیرومند بود و بسیار به خدا رجوع داشت .
ما كوهها را با او مسخر كردیم كه نزد او مجتمع گردند و همه دمساز باشند

داستان داوود علیه السلام
اصبرْ عَلى مَا یَقُولُونَ وَ اذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُدَ ذَا الاَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ
إِنَّا سخَّرْنَا الجِْبَالَ مَعَهُ یُسبِّحْنَ بِالْعَشىِّ وَ الاشرَاقِ
وَ الطیرَ محْشورَةً كلُّ لَّهُ أَوَّابٌ(
وَ شدَدْنَا مُلْكَهُ وَ ءَاتَیْنَهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصلَ الخِْطابِ
وَ هَلْ أَتَاك نَبَؤُا الْخَصمِ إِذْ تَسوَّرُوا الْمِحْرَاب
إِذْ دَخَلُوا عَلى دَاوُدَ فَفَزِعَ مِنهُمْ قَالُوا لا تَخَف خَصمَانِ بَغَى بَعْضنَا عَلى بَعْضٍ فَاحْكُم بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَ لا تُشطِط وَ اهْدِنَا إِلى سوَاءِ الصرَطِ(
إِنَّ هَذَا أَخِى لَهُ تِسعٌ وَ تِسعُونَ نَعْجَةً وَ لىَ نَعْجَةٌ وَحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِیهَا وَ عَزَّنى فى الخِْطابِ
قَالَ لَقَدْ ظلَمَك بِسؤَالِ نَعْجَتِك إِلى نِعَاجِهِ وَ إِنَّ كَثِیراً مِّنَ الخُْلَطاءِ لَیَبْغِى بَعْضهُمْ عَلى بَعْضٍ إِلا الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ وَ قَلِیلٌ مَّا هُمْ وَ ظنَّ دَاوُدُ أَنَّمَا فَتَنَّهُ فَاستَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاكِعاً وَ أَنَاب
فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِك وَ إِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَ حُسنَ مَئَابٍ
یَدَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَك خَلِیفَةً فى الاَرْضِ فَاحْكُم بَینَ النَّاسِ بِالحَْقِّ وَ لا تَتَّبِع الْهَوَى فَیُضِلَّك عَن سبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شدِیدُ بِمَا نَسوا یَوْمَ الحِْسابِ
وَ مَا خَلَقْنَا السمَاءَ وَ الاَرْض وَ مَا بَیْنهُمَا بَطِلاً ذَلِك ظنُّ الَّذِینَ كَفَرُوا فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ
أَمْ نجْعَلُ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ كالْمُفْسِدِینَ فى الاَرْضِ أَمْ نجْعَلُ الْمُتَّقِینَ كالْفُجَّارِ
كِتَبٌ أَنزَلْنَهُ إِلَیْك مُبَرَكٌ لِّیَدَّبَّرُوا ءَایَتِهِ وَ لِیَتَذَكَّرَ أُولُوا الاَلْبَبِ
بر آنچه مى گویند، صبر كن و به یاد آور بنده ما داوود را كه نیرومند بود و بسیار به خدا رجوع داشت .
ما كوهها را با او مسخر كردیم كه نزد او مجتمع گردند و همه دمساز باشند.
و نیز مرغان را مسخر كردیم كه نزد او مجتمع گردند و همه به سوى او رجوع مى كردند.
و ما پایه هاى ملك او را محكم كردیم و او را حكمت و فصل خصومت دادیم .
آیا از داستان آن مردان متخاصم كه به بالاى دیوار محراب آمدند، خبر دارى ؟
وقتى كه بر داوود در آمدند، از ایشان بیمناك شد، گفتند: مترس ! ما دو متخاصم هستیم كه بعضى بر بعضى ستم كرده . تو بین ما بحق داورى كن و حكم خود جور مكن و ما را به سوى راه راست رهنمون شو.
اینك این برادر من است كه نود و نه گوسفند دارد و من یك گوسفند دارم . او مى گوید این یك گوسفندت را در تحت كفالت من قرار بده ، و در این كلامش مرا مغلوب هم مى كند.
داوود گفت : او در این سخنش كه گوسفند تو را به گوسفندان خود ملحق سازد، به تو ظلم كرده ، و بسیارى از شریكها هستند كه بعضى به بعضى دیگر ستم مى كنند، مگر كسانى كه ایمان دارند و عمل صالح مى كنند، كه این دسته بسیار كم اند. داوود فهمید كه ما با این صحنه او را بیازمودیم ، پس طلب آمرزش كرد و به ركوع درآمد و توبه كرد.
ما هم این خطاى او را بخشودیم و براستى او نزد ما تقرب و سرانجام نیكى دارد.
اى داوود، ما تو را جانشین خود در زمین كردیم ، پس بین مردم بحق داورى كن و به دنبال هواى نفس مرو، كه از راه خدا به بیراهه مى كشد و معلوم است كسانى كه از راه خدا به بیراهه مى روند، عذابى سخت دارند به جرم اینكه روز حساب را از یاد بردند.
و پنداشتند كه ما آسمان و زمین را بباطل آفریدیم و حال آنكه چنین نبود و این پندار كسانى است كه كفر ورزیدند. پس واى بر كافران از آتش !
و یا پنداشتند كه ما با آنهایى كه ایمان آورده و عمل صالح كردند و آنهایى كه در زمین فساد انگیختند، یكسان معامله مى كنیم و یا متقین را مانند فجار قرار مى دهیم .
این كتابى است كه ما به سوى تو نازلش كردیم تا در آیات آن تدبر كنند و در نتیجه خردمندان متذكر شوند.
(از سوره مباركه ص )

خداى سبحان در چند مورد او را از انبیا شمرده و بر او و بر همه انبیا ثنا گفته ، و نام او را بخصوص ذكر كرده و فرموده : ((و آتینا داود زبورا)) (ما به داوود زبور دادیم ) و نیز فرموده : ((به او فضیلت و علم دادیم )) و نیز فرموده : ((به او حكمت و فصل الخطاب دادیم ، و او را خلیفه در زمین كردیم )) و او را به اوصاف ((اواب )) و ((دارنده زلفا و قرب در پیشگاه الهى )) و ((دارنده حسن مآب ستوده )).

داستان داوود (ع ) در روایات

در الدرالمنثور به طریقى از انس و از مجاهد و سدى و به چند طریق دیگر از ابن عباس ، داستان مراجعه كردن دو طایفه متخاصم به داوود (علیه السلام ) را با اختلافى كه در آن روایات هست نقل كرده است . و نظیر آن را قمى در تفسیر خود آورده . و نیز در عرائس و كتبى دیگر نقل شده ، و صاحب مجمع البیان آن را خلاصه كرده كه اینك از نظر خواننده مى گذرد:
داوود (علیه السلام ) بسیار نماز مى خواند، روزى عرضه داشت : بار الها ابراهیم را بر من برترى دادى و او را خلیل خود كردى ، موسى را برترى دادى و او را كلیم خود ساختى . خداى تعالى وحى فرستاد كه اى داوود ما آنان را امتحان كردیم ، به امتحاناتى كه تاكنون از تو چنان امتحانى نكرده ایم ، اگر تو هم بخواهى امتیازى كسب كنى باید به تحمل امتحان تن در دهى . عرضه داشت : مرا هم امتحان كن .
پس روزى در حینى كه در محرابش قرار داشت ، كبوترى به محرابش افتاد، داوود خواست آن را بگیرد، كبوتر پرواز كرد و بر دریچه محراب نشست . داوود بدانجا رفت تا آن را بگیرد. ناگهان از آنجا نگاهش به همسر ((اوریا)) فرزند ((حیان )) افتاد كه مشغول غسل بود. داوود عاشق او شد، و تصمیم گرفت با او ازدواج كند. به همین منظور اوریا را به بعضى از جنگها روانه كرد، و به او دستور داد كه همواره باید پیشاپیش تابوت باشى (و تابوت عبارت است از آن صندوقى كه سكینت در آن بوده ). اوریا به دستور داوود عمل كرد و كشته شد.
بعد از آنكه عده آن زن سرآمد، داوود با وى ازدواج كرد، و از او داراى فرزندى به نام سلیمان شد. روزى در بینى كه او در محراب خود مشغول عبادت بود، دو مرد بر او وارد شدند، داوود وحشت كرد. گفتند مترس ما دو نفر متخاصم هستیم كه یكى به دیگرى ستم كرده - تا آنجا كه مى فرماید - و ایشان اندكند.
پس یكى از آن دو به دیگرى نگاه كرد و خندید، داوود فهمید كه این دو متخاصم دو فرشته اند كه خدا آنان را نزد وى روانه كرده ، تا به صورت دو متخاصم مخاصمه راه بیندازند و او را به خطاى خود متوجه سازند پس ‍ داوود (علیه السلام ) توبه كرد و آن قدر گریست كه از اشك چشم او گندمى آب خورد و رویید.
آنگاه صاحب مجمع البیان مى گوید - و چه خوب هم مى گوید - داستان عاشق شدن داوود سخنى است كه هیچ تردیدى در فساد و بطلان آن نیست ، براى اینكه این نه تنها با عصمت انبیا سازش ندارد، بلكه حتى با عدالت نیز منافات دارد، چطور ممكن است انبیا كه امینان خدا بر وحى او و سفرایى هستند بین او و بندگانش ، متصف به صفتى باشند كه اگر یك انسان معمولى متصف بدان باشد، دیگر شهادتش پذیرفته نمى شود و حالتى داشته باشند كه به خاطر آن حالت ، مردم از شنیدن سخنان ایشان و پذیرفتن آن متنفر باشند؟!.
مؤ لف : این داستان كه در روایات مذكور آمده از تورات گرفته شده ، چیزى كه هست نقل تورات از این هم شنیعتر و رسواتر است ، معلوم مى شود آنهایى كه داستان مزبور را در روایات اسلامى داخل كرده اند، تا اندازهاى نقل تورات را - كه هم اكنون خواهید دید - تعدیل كرده اند.

داستان داود (ع ) در نگاه امام رضا و امام صدق (ع )
و در كتاب عیون است كه - در باب مجلس رضا (علیه السلام ) نزد ماءمون و مباحثه اش با ارباب ملل و مقالات - امام رضا (علیه السلام ) به ابن جهم فرمود: بگو ببینم پدران شما درباره داوود چه گفته اند؟
ابن جهم عرضه داشت : مى گویند او در محرابش مشغول نماز بود كه ابلیس ‍ به صورت مرغى در برابرش ممثل شد، مرغى كه زیباتر از آن تصور نداشت . پس داوود نماز خود را شكست و برخاست تا آن مرغ را بگیرد. مرغ پرید و داوود آن را دنبال كرد، مرغ بالاى بام رفت ، داوود هم به دنبالش به بام رفت ، مرغ به داخل خانه اوریا فرزند حیان شد، داوود به دنبالش رفت ، و ناگهان زنى زیبا دید كه مشغول آب تنى است .
داوود عاشق زن شد، و اتفاقا همسر او یعنى اوریا را قبلا به ماءموریت جنگى روانه كرده بود، پس به امیر لشكر خود نوشت كه اوریا را پیشاپیش تابوت قرار بده ، و او هم چنین كرد، اما به جاى اینكه كشته شود، بر مشركین غلبه كرد. و داوود از شنیدن قصه ناراحت شد، دوباره به امیر لشكرش نوشت او را همچنان جلو تابوت قرار بده ! امیر چنان كرد و اوریا كشته شد، و داوود با همسر وى ازدواج كرد.
راوى مى گوید: حضرت رضا (علیه السلام ) دست به پیشانى خود زد و فرمود: ((انا لله و انا الیه راجعون )) آیا به یكى از انبیاى خدا نسبت مى دهید كه نماز را سبك شمرده و آن را شكست ، و به دنبال مرغ به خانه مردم درآمده ، و به زن مردم نگاه كرده و عاشق شده ، و شوهر او را متعمدا كشته است ؟
ابن جهم پرسید: یا بن رسول اللّه پس گناه داوود در داستان دو متخاصم چه بود؟
فرمود: واى بر تو خطاى داوود از این قرار بود كه او در دل خود گمان كرد كه خدا هیچ خلقى داناتر از او نیافریده ، خداى تعالى (براى تربیت او، و دور نگه داشتن او از عجب ) دو فرشته نزد وى فرستاد تا از دیوار محرابش بالا روند، یكى گفت ما دو خصم هستیم ، كه یكى به دیگرى ستم كرده ، تو بین ما به حق داورى كن و از راه حق منحرف مشو، و ما را به راه عدل رهنمون شو. این آقا برادر من نود و نه میش دارد و من یك میش دارم ، به من مى گوید این یك میش خودت را در اختیار من بگذار و این سخن را طورى مى گوید كه مرا زبون مى كند، داوود بدون اینكه از طرف مقابل بپرسد: تو چه مى گویى ؟ و یا از مدعى مطالبه شاهد كند در قضاوت عجله كرد و علیه آن طرف و به نفع صاحب یك میش حكم كرد، و گفت : او كه از تو مى خواهد یك میشت را هم در اختیارش بگذارى به تو ظلم كرده . خطاى داوود در همین بوده كه از رسم داورى تجاوز كرده ، نه آنكه شما مى گویید، مگر نشنیدهاى كه خداى عزّوجلّ مى فرماید: ((یا داود انا جعلناك خلیفة فى الاءرض فاحكم بین الناس بالحق ....))
ابن جهم عرضه داشت : یا بن رسول اللّه پس داستان داوود با اوریا چه بوده ؟
حضرت رضا (علیه السلام ) فرمود: در عصر داوود حكم چنین بود كه اگر زنى شوهرش مى مرد و یا كشته مى شد، دیگر حق نداشت شوهرى دیگر اختیار كند، و اولین كسى كه خدا این حكم را برایش برداشت و به او اجازه داد تا با زن شوهر مرده ازدواج كند، داوود (علیه السلام ) بود كه با همسر اوریا بعد از كشته شدن او و گذشتن عده ازدواج كرد، و این بر مردم آن روز گران آمد.
و در امالى صدوق به سند خود از امام صادق (علیه السلام ) روایت كرده كه به علقمه فرمود: انسان نمى تواند رضایت همه مردم را به دست آورد و نیز نمیتواند زبان آنان را كنترل كند همین مردم بودند كه به داوود (علیه السلام ) نسبت دادند كه : مرغى را دنبال كرد تا جایى كه نگاهش به همسر اوریا افتاد و عاشق او شد و براى رسیدن به آن زن ، اوریا را به جنگ فرستاد، آن هم در پیشاپیش تابوت قرارش داد تا كشته شود، و او بتواند با همسر وى ازدواج كند.




طبقه بندی: داستان های قرآنی، 
ارسال توسط علیرضا اکبری
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟






برای قرآنی ها
<

شارژ ایرانسل

دانلود

دانلود

قالب وبلاگ

اخبار سینما

خرید پستی

شادشاپ